تبليغاتX
نشانه وقار

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت

ولی هیچکس واقعاً

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد.

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است

یکی گفت چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت : و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است !

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا، تو قلب مرا می خری ؟.

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم 

"ببخشید، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او کسی را نداریم"

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 10:25  توسط ستاره سهیل | 
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 13:59  توسط ستاره سهیل | 

فقد برای تو نوشتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 19:20  توسط ستاره سهیل | 

شبیه برگ پاییزی،پس از تو قسمت بادم

خداحافظ،ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ،و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق،که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم  از عشق،از دلبستگی هایم؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم؟

خداحافظ،تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ،به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ،بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ، بدون من یقین دارم که می مانی!

(بدون من باید  بمونی،خیلی دوست دارم)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 11:31  توسط ستاره سهیل | 

با توام ای لنگر تسکین 
ای تکانهای دل 
ای آرامش ساحل
با توام ای نور 
ای منشور 
ای تمام طیفهای آفتابی 
ای کبود ِ ارغوانی
ای بنفشابی 
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین
با توام 
ای شادی غمگین 
با توام 
ای غم 
غم مبهم 
ای نمی دانم 
هر چه هستی باش !
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !

اما باش ...!

اما باش ...!

اما باش ...!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 11:18  توسط ستاره سهیل | 
اینم یه ترانه دیگه،ماله برنامه خانه فیروزه ایه،با صدای میثم ابراهیمی.اینروزا خیلی به این ترانه گوش میدم امیدورام خوشتون بیاد


**********************

تو و این خونه رو با هم میخوام 

تونباشی دل من میگیره

اینو از چشمای تو میخونم 

بی من این خونه برات دلگیره


من با داشتن تو آروم میشم 

زیر سقف خونه وقتی هستی

با تو خوشبختی من تکمیله 

توی این حال خوشم همدستی


شب این خونه پر از احساسه

 دل من به داشتنت می نازه

اگه تو باشی کنارم دستام 

دست خالی خونه رو میسازه


تا ته قصه بمون با من 

بزار این دل خوشی عادت شه

بیا هم خونه من تا عشق 

با تو همرنگ عبادت شه


اینم لینک دانلودش



**********************

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 1:59  توسط ستاره سهیل | 

اگه فاصلـــه افتاده

اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی

که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بُریدی از

 دلــی که پای تو گیــره

که از این بدترم باشی

واسه تو نفسـش میره

نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی  اثــر می شه

همیـشـه  لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم

که از حـالم خبــر داره

که حتی از تو چشماشـو یه لحظه برنمی داره …..

*********************************************

اینم لینک دانلودش،آهنگ کاملشه کلیک راس کنید گزینه save بزنید

تیتراژ سریال فاصله ها

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 11:37  توسط ستاره سهیل | 
شریکم با تو تو این درد منم مثه تو غم دارم 

منم محتاج لبخندم منم دستاتو کم دارم 

از این بازی طولانی منم مثه تو دلگیرم 

منم با عشق درگیرم منم بی عشق می میرم 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 12:45  توسط ستاره سهیل | 

سلام سلام

ببخشید بچه ها براتون پیام نمیذارم ولی به هموتون سر میزنمو مطالب قشنگتونو میخونم.فعلا زدم تو کار داستان اینم یه داستان دیگه که امیدوارم خوشتون بیاد

پیرمردی تنها در روستایی زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پس ازمدتی پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :پدر, به خاطر خدا امسال مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام

4صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی به مزرعه اعزام شدند و تمام مزرعه را زیر و رو کردند اما اسلحه ای پیدا نکردند.پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و ماجرا را برای او شرح داد
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است .نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید

********************************

واسه دل خودم : دوستت دارم،فقط همین

مثل یک درنای وحشی تا افق پرواز کن

قصه ای دیگر برای فصل زیبا ساز کن

زندگی تکرار حرف کهنه دیروز نیست

بال های بسته ات را روبه فردا بازکن

تو را من دوست میدارم

نه قدر آب دریاها

که روزی خشک گردند شوند بیچاره ماهیها ....

تو را من دوست میدارم

نه قدر غنچه و گلها

که روزی خشک گردند برآرند آهی از دلها ...

تو را من دوست میدارم

به قدر کهکشان و ماه انجمها

که جاویدان بماند  عشق من تا بودن آنها ....


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 12:19  توسط ستاره سهیل | 

باید شروع کنم

 

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ام

 

یک نقطه می نهم

 

اینک منم

 

برپا و استوار در آغاز خط نو

 

خوش خط تر از گذشته

 

آری منم که دفتر عمرم نوشته ام

 

بد خط،سیاه،خط خورده

 

کسی را گناه نیست

 

آه ای خدای من

 

از دفتر حیاتی چندبرگ عمر من

 

چند صفحه مانده است؟

 

دیگر گلایه بس

 

باید دو کاسه آب بریزم به پشت سر

 

باید دوباره عاشقانه نفس را فرو برم

 

باید که بی بهانه بخوانم ترانه ای

 

تا هست دفتری

 

تا مانده برگ نو

 

باید تمام ورق های رفته را

 

خط خورده یا سیاه

 

دیگر ز یاد برد

 

دیگر مداد رنگی سیاهی نمیخرم

 

یک جعبه آبرنگ

 

وآنگه مداد رنگی و نقاشی حیات

 

آبی آسمان

 

سرخی گونه ها

 

زردی به آتش و سبزی به زندگی

 

اینک منم

 

قلم به دست

 

خطاط لحظه ها

 

نقاش عمر خود

 

ساعت نماندورفت

 

دراین دو روز عمر

 

پیروز آن کسی

 

که در دفتر حیات

 

تکلیف هرچه بود

 

این مشق زندگی

 

زیبا نوشت و رفت

 

*شعر از فریبا سر زعیم ناحیه 1 کرج*


******************************************

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 10:24  توسط ستاره سهیل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ رو برای اونایی ساختم که ستاره شون تو اسمون دیگرون می درخشه

نوشته های پیشین
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
دی 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
نشانه وقار(ستاره سهيل)
بهار اشعار(سهیلا)
مزرعه دار
دلتنگستان(ميكاييل)
بوي گندم(گندم)
شكيلا(شكيلا)
اگر فردا بيايد(آرميتا)
پرنده آزاد(نسترن)
براي با تو بودن…(حوريه)
جوان(فاطمه)
امید به زندگی(مهشید)
رویای نیمه تمام(رویا)
سکوت ستاره(ستاره)
رهسپار عشق
آواز عشق(مجی)
دختر طوفانی(سارا)
کلبه عسل(فائزه)
آلوده مقدس(نسیم)
خلوت تنهایی(تنهاتر از تنهایی)
تنهایی(مازیار)
فریاد بی صدا(غزل)
بهار باکره(یکی از دو تا)
دنیای مه گرفته(اشکان)
ندای منادی(ایلا)
گل گلدون من(خانم کوچولو و آقایی گلش)
خزان عشق(روح اله)
دوست(حبیب)
دختر متولد عشق(یاسمن)
درد دلهای من(محمد)
باز خوانی یک پرونده*اهورا رایکا(ستاره اهورا)
فریاد در سکوت(بانو)
گل مريم(عادل)
ناگفته های من(هانیه)
حرفهایی از سر خمیازه(آمنه)
آناتومی(توحید)
عزیز دل(توحید)
معنی من(الهه)
دست نوشته های آبجی کوچولو(سارا)
شيطونياي شيطونك(شيطونك)
خوبه من
دنياي من(سحر)
جملاتی هرچند کوچک اما معجزه گر(ياشار)
عاشقانه(مسه جون)
عاشقانه مهسا و احسان(مهسا)
رز سفيد(شيما)
تاشقایق هست زندگی باید کرد(نسترن)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM